تاریخ ایران به هم پیوستگی دارد/ مردم به غفلت از تاریخ عکس العمل نشان می دهند+ فیلم

احمد مسجدجامعی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره اصلاحات، عضو شورای شهر تهران در دوره های سوم تا پنجم، یکی از چهره های مؤثر فرهنگی و در حال حاضر هم قائم مقام رئیس دائره المعارف بزرگ اسلامی است.

ایرنا خاطره ای دارد که می خواسته اسم روزنامه را بگذارد «ایران» ولی تردید وجود داشته که این اسم را بگذارد یا نه؟ یعنی اسم کشوری که در آن زندگی می کنیم را می خواسته برای روزنامه بگذارد، می رود اجازه می گیرد.

بله. من در جریان جزئیات آن هستم. ولی گاهی هم به جهت عظمت است. مثلاً ما این بحث را داشتیم که اسم ایران را روی یک شرکت نمی شود گذاشت. ایران، ایران است، خیلی چیز بزرگی است. این هم ممکن است از آن زاویه باشد. خود ایران باید به ایران بیشتر از این ها بپردازد. همه چیز ایران است.

البته در تهران به این بزرگی، یک خیابان ایران داریم.

یک زمانی ماهاتیر محمد می گفت اگر جادهٔ ابریشم هوایی شما راه بیفتد، همهٔ منطقه را تحت الشعاع قرار می دهید. بعضی از این ها موقعیت طبیعی و جغرافیایی ایران است، همین تخت جمشید یک نماد گفت وگویی و تمدنی است. در تخت جمشید از مصر، بابل، هند و از همه تمدن ها نشانه هایی هست. یعنی وقتی ما می گوییم ایران به این معنا نیست که هیچ کس نباشد به جز ایران، ایرانی است که همه این ها را در خودش جای می دهد به یک شکل جدید و با یک عطر و بوی جدید، مثل گل سرخ. همهٔ این ها با هم می شود ایران. این به این معنا نیست که ما وقتی می گوییم ایران، یعنی هیچ کس نباشد، بلکه برعکس ما وقتی می گوییم ایران، یعنی همه باشند.

مفاخر ایرانی وجه جهانی دارند

این همان ایران فرهنگی است. بعضی ها می گویند چرا تاجیک ها می آیند و مفاخر ما را به نام خودشان می زنند، یا ترکیه و کشورهای دیگر. اصلاً شما با کلمه ای به اسم مصادره مفاخر و مشاهیر فرهنگی و ادبی ایران موافق هستید؟

لفظ تاجیک و تاج معانی کاملاً فارسی و ایرانی دارد، چون دستاری روی سر داشتند. در قصه ٔ آرش کمانگیر اینکه تیر را از کجا پرتاب می کند، یک روایت این است که از کوه دماوند پرتاب می کند. یک روایت دیگر هست که از جای دیگر پرتاب می کند که در افغانستان است. جاهای دیگر هم هست. از آن نقطه ای که پرتاب می کند به لحاظ اسطوره ای و تاریخی تفاوت دارد، ولی جایی که تیر فرود می آید همه می گویند آن طرف رود است. یعنی در حقیقت این حوزهٔ فرهنگی ایران را تعریف می کند. ایران چون یک کشور یا مجموعهٔ نیمه خشک است، همیشه به آب دسترسی داشته و یا نیاز به آب جزو ضروریات بوده است. بنابراین روایت های تاریخی هست که گروهی از ایرانیان می روند آن طرف رودهای بزرگ که پاسبان آب باشند که آب به اینجا برسد.

از این جهت می گویند آن ها هم ایرانی هستند. این جنبهٔ اسطوره ای هم قشنگ است. اتفاقاً شنیده ام که رئیس جمهور ما با رئیس جمهور تاجیکستان قرارداد انتقال آب هم دارند. چون ما کشور خشکی هستیم. الان هم که قنات ها را خراب کرده ایم. قنات هم روح ایرانی دارد و سهل و ممتنع است. قناتی که آهسته آهسته آب در آن جاری است، الان متوجه می شویم که چه چیز مهمی بوده است، منتهی دیگر دیر شده است. این فضا از قدیم بوده و همهٔ این ها در حوزهٔ ایران بوده است. مولوی و فردوسی یک وجه جهانی هم دارند. فردوسی را عرب ها هم ترجمه کرده اند. ما نمی توانیم بگوییم اسم سعدی را در فرانسه نگذارند. من رفتم اسپانیا، تندیس و سردیس ابن سینا را بردیم آنجا گذاشتیم و الان در دانشگاه اسپانیا هست.

نمایشگاه 7 هزار سال هنر ایران چه ضرری داشت؟

مجسمه فردوسی هم از سال ها پیش در ایتالیا بوده است.

بله. در آلمان گوته را با حافظ مقایسه می کنند. از این موارد زیاد است، این ها شخصیت های جهانی هستند. منتها همهٔ این ها ریشه، زبان و فرهنگ ایرانی داشتند. آرامگاه مولوی الان در قونیه است و مراسم هم برای او می گیرند، اشکالی هم ندارد، اما مولوی را اگر بخواهید بشناسید، باید زبان مولوی را بدانید و شعر مولوی را بخوانید. این یک وجهی است که وجود دارد و نمی شود انکار کرد. مثل نوروز، مگر شما می توانید نوروز را انکار کنید. حالا بگویید در کشورهای دیگر هم نوروز را گرامی می دارند. گرامی می داشتند ما که نمی گوییم نه. چنانکه ممکن است در جاهای دیگر هم به مولوی پرداخته باشند. ویژگی فرهنگ و هنر ایران، جنبهٔ فرامنطقه ای آن است.

من می گویم ایران جغرافیایی نه، ایران فرهنگی نه، ایران جهانی. خارج از آنجا این فرهنگ و ادبیات گسترش پیدا می کند. من نمی دانم نمایشگاه هفت هزار سال هنر ایران چه ضرری داشت که جلوی آن را گرفتید؟ بیست سال است این نمایشگاه فراموش شده است. ته ذهن من همیشه فرهنگ است و به سیاست خیلی کار ندارم اما این نمایشگاه حتی وجوه سیاسی هم داشت. گزارش هایی که ما داشتیم، برخی از صهیونیست ها اعتراض کرده بودند که این چه وضعی است که الان همهٔ مطبوعات در اختیار کشور ایران است! این نمایشگاه یک تمدن، شخصیت، اثر هنری و… را به بحث می گذاشت. هر فردی هم که باشد می گوید باید به این فرهنگ احترام و تواضع کرد.

ما یک بحثی هم در یونسکو داشتیم. می گفتیم به جای اینکه ایران تنهایی کار ثبت را انجام بدهد، خوب است همراه با جمعی این کار را انجام بدهد. مثلاً ما روز خواجه نصیرالدین توسی را در یونسکو ثبت کردیم یا روز علامه مجلسی را در یونسکو و در تقویم هم ثبت کردیم. در صورتی که وقتی ما می خواستیم آن را مطرح کنیم، می گفتند این ها جنبهٔ دینی و آئینی دارد و یونسکو نمی پذیرد.

ما گفتیم جنبهٔ علمی دارد. یک شخصی در یک رشته ای از علوم مثل حدیث، دایرةالمعارفی نوشته و تمام احادیث قبل از خودش را جمع آوری کرده، بعد این ها را طبقه بندی و گروه بندی کرده و یک کار جمعی بوده و سرویراستار هم داشته و بر دانش زمان خودش هم چیزی افزوده است. چرا این را به سمت وسوی دیگری می برید؟ ما به این صورت طرح کردیم، رأی آورد و تصویب هم شد. اولین بار هم بود که کسی که همه فکر می کردند تصویب نمی شود این کار شد و بعد هم بزرگداشت برای او گرفتند.

یعنی می شود این شخصیت ها را از زوایای مختلف دید. سعدی را می شود با هزار زاویه دید. تک تک این ابیات، اشعار و داستان ها و همین طور فردوسی را می شود این طور دید.

باید از کوتاهی های خودمان درباره ایران بگوییم.

آقای مسجدجامعی بعد از سال ها کار در حوزهٔ فرهنگ ایران و شناخت تهران که خیلی مهم است و یکی از وجوه کار شماست که اهتمام زیادی هم در آن داشتید و تهران را از منظر فرهنگی معرفی کردید، خودتان رفتید جاهای مختلف، فکر کنم کوچه و خیابانی در تهران نیست که شما آنجا نرفته باشید. امروز اگر بپرسیم آقای مسجدجامعی شما برای ایران چه کردید که حاصل عمر و تلاش و فعالیت شما باشد، کدام یک از آن ها را بیشتر اشاره می کنید و به آن می پردازید؟

ما کاری برای ایران نکرده ایم، ایران برای ما خیلی کارها کرده است. همه مدیون فردوسی و خیام و سعدی و مجلسی و خواجه نصیر هستند. برای ایران خیلی از شخصیت های بزرگ کار کرده اند ولی ما فکر می کنیم درباره خودمان خبری است. در اشعار سعدی و ضرب المثل ها هم هست که می گوید این دوران هم می رود و تمام می شود. من فکر می کنم شما اگر بگویید چقدر کوتاهی کرده اید ما باید از کوتاهی های خودمان بگوییم. این کارها در قبال کارهایی که بزرگان کرده اند چیزی نیست.

دکتر حبیبی دغدغه ایران داشت

آوردن اسم این بزرگان در تقویم رسمی کشور کار بزرگی است، این کار در دوره شما انجام شد.

این کار باید می شد، مقداری مقاومت هم بود، ولی بحمدالله شد و ضمائم پیدا کرد. من یادی بکنم از مرحوم دکتر حبیبی که جزو دیوانسالارانی بود که دغدغهٔ ایران را داشت. این موضوع مهمی است.

یک چهرهٔ فرهنگی حقوقدان که در حوزه سیاسی و اجرایی هم صاحب نام بود.

در حوزه سیاسی دلسوز بود. ایشان معاون اول آقای خاتمی و هاشمی بود، این ها شخصیت هایی هستند که تاریخ در مورد آن ها قضاوت می کند.

با سعه صدر بالا، چون نمی توانستند کاریکاتور روحانیت را بکشند، ایشان نفر اول کاریکاتورهای گل آقا بود.

ما آن سالی که روز فردوسی را در تقویم آوردیم، خیلی فضا برای این کار نبود. آقای بابک گِرمچی، یک نسخه هندی از تصاویر شاهنامه پیدا کرد. هنرمندان هند این آثار را کار کرده بودند، متأخر نبود و کمیاب بود. اشعار فردوسی را تصویرگری کرده بودند. من از آقای گِرمچی که تخصصش مس و مینا بود خواستم که این را روی مس و مینا کار بکند. دو تا مجموعه شد. یکی را دادم به تالار وحدت. مدت ها بود و حتماً الان هم هست، آن زمان جلوی چشم و داخل سرسرای تالار وحدت بود. یکی هم دادم به خانه کتاب. البته آن را قصد داشتیم بدهیم به کتابخانهٔ ملی تاجیکستان که دورهٔ من تمام شد.

از این نسخهٔ کمیاب ما هفتاد نسخه به صورت چاپ دستی تکثیر کردیم. برای چاپ موزه ای جلد درست کردیم و برای موزه های معروف دنیا فرستادیم که محفوظ شود. یک نسخه هم با کاغذ دست ساز تکثیر کردیم. کاغذ دست ساز در ایران سابقه داشته است مانند کاغذ اصفهان، کاغذ سمرقند و کاغذ بغداد. کار آقای دکتر حبیبی را روی این کاغذها کار کردیم و به خودشان هدیه دادیم.

در آن دوره آقای علیرضا قربانی (خواننده) این شعر را با یک ارکستر کاملاً ایرانی خواند:

ایران چو باغی است خرم بهار / شکفته همیشه گلِ گامکار ظاهراً کامگار یک شاهزاده ساسانی بوده که این گل را پرورش داده و این نام روی گل مانده است. اولین دوره که ما این کار را کردیم خود آقای حبیبی هم آمدند.

یادی کنیم از کار بسیار بزرگ و مهم آقای حبیبی در بازگرداندن شاهنامه طهماسبی.

بله. این هم کار مهمی بود. گنجینهٔ موزه هنرهای معاصر، کارهای ارزشمند جهانی کم ندارد. اخیراً شنیده ام سند جدید پیدا شده که کارهایی خریداری شده ولی منتقل نشده است. امیدواریم این را پیگیری کنند و منتقل شود.

آثاری برای موزه هنرهای معاصر خریداری شده که هنوز منتقل نشده است

یعنی پیش از انقلاب خریداری شده است؟

- بله. من برای بازدید از نمایشگاه پیکاسو رفته بودم. کارهای پیکاسو که الان دارند خیلی کارهای ارزشمندی است و الان قیمت های عجیبی در دنیا دارد. من برای بازدید نمایشگاه که رفته بودم، گفتند آثار بسیاری را خریده ایم که هنوز منتقل نشده، سابقه هم داشته، مثلاً یادم هست که انجمن مفاخر هم یکسری آثار داشت که بعدها منتقل کردند. آن ها البته تندیس بود. یا کاری از امیرکبیر فکر کنم از آثار استاد صدیقی هم بود و اخیراً منتقل شد به خیابان امیرکبیر نزدیک مدرسه دارالفنون که آنجا کار گذاشتند که جایگاه مناسبی هم دارد.

آقای حبیبی هم چنین کاری را کرد که مهم بود. این سال ها خیلی گفته می شود که مثلاً از فلان موزه یک سری آثار به سرقت رفته اما این اشیاء و موزه ای موسیقی را نمی شود همین طور جابه جا کرد و بیرون برد. ما هم که اشیاء مربوط به هفت هزار سال هنر ایران را بردیم، مجوز دولت را گرفتیم و مراتب آن را طی کردیم. چون خطرناک است. کسی که فهم این کار را نداشته باشد، همین طوری عمل می کند و یا شاید خدای ناکرده غرضی داشته باشد.

آقای حبیبی این مراحل را یکی یکی طی کرد و یکی از آثار موزه ای ما که قابل نمایش نبود را تبدیل کرد به آن اثر و آن را برگرداندند. این آثار تا زمان قاجار حفظ می شد.

تصویری بود که قابل نمایش نبود؟

بله، جابه جا کردند. مصوبه دولت را گرفتند. این طور تشخیص داده بودند این تصویر که در موزه هنرهای معاصر هست را بهتر است با یک اثر فاخر ایرانی جابه جا کنیم و بیاوریم به ایران. یک روند خیلی طولانی داشت که به قاعده انجام شود و این منتقل شد. این اثر شاهنامه که ایشان منتقل کرد، زمان مظفرالدین شاه از ایران خارج و ورق ورق می شود. این ها در موزه کاخ گلستان بوده است. خود کاخ گلستان هم موزهٔ مهمی است. اینکه کاخ گلستان ثبت شده است، برخی به خاطر بنای آن است و برخی به خاطر مناسبت هاست و برخی هم به خاطر همین کتابخانه است.

مجموعه عکس های کاخ گلستان در دنیا کم نظیر است. مجموعه شیشه هایی دارد که آقای سمسار برای آن ها شناسنامه درست کرد. یعنی مهم تر از کتابی که تعدادی از این ها را معرفی کرده، برای نحوهٔ شناسایی آن ها چارچوبی وضع کرد که برای هر شیشه چه اطلاعاتی را باید ثبت کرد. شاید حدود بیست مورد را آقای سمسار انجام داد که به نتیجه رسید. بزرگان زیادی برای این فرهنگ و هنر کار کردند که آقای سمسار هم یکی از آن هاست. ایشان الان 92 سال سن دارند و هنوز هم وقتی مقالاتی راجع به هنر می نویسد، ترجمه می شود و کسانی که ترجمه می کنند می گویند این مقالات طنین جهانی دارد. چون هنر ایران طنین جهانی دارد و ما کسی را نداریم که این هنر را بیان کند.

شهرداری ها دنبال پول هستند/ مجوز تخریب بسیاری از آثار تهران را دادند

شما سال ها در شورای شهر تهران بودید. اشاره کردید به موضوع موزه ها و آثاری که در موزه ها هست ولی خود تهران هم به نوعی یک موزه است. همین مجسمه هایی که در پارک ها و بوستان ها و جاهای مختلف شهر هست، خود این ها یک موزه روباز است. این مجسمه ها کم و گاهی گُم شد و به سرقت رفت. آیا منافع مالی پشت این موضوع است و یا اعتقادی بوده و یا به دلیل ستیز با تجسمی ها و مجسمه هاست؟ تهران که موزهٔ روباز و قابل دسترس برای همگان است را چطور می شود حفظ کرد؟

این موزه را مردم دارند حفظ می کنند. شهرداری ها دنبال پول هستند نه سرمایه. سرمایه تبدیل به پول می شود. به خاطر همین مجوز تخریب بسیاری از آثار تهران را دادند. خلاء قانونی هم ممکن است باشد. سه راه دلگشا در کنار کاخ گلستان واقعاً دلگشا بود. آن دوره ارتفاع هم به آن دادند. من در شورای شهر می توانستم جلوی آن را بگیرم که ارتفاع آن را کاهش بدهند. در همین محله ما، امیریه یک خانه بود که واقعاً مثل نگین بود و من در شورای شهر چندین بار راجع به آن صحبت کردم ولی تبدیل به برج و آپارتمان کردند. به تهران چنارستان می گفتند.

در منطقه کن یک چنار خیلی قطور بود که ترسیدیم از بین ببرند، پنج شش نفر شاید هم بیشتر دست به دست هم دادیم که قطر آن را نشان دهیم که عکس آن هم موجود است. در جماران یک چنار دیدم که یک مغازه هم کنارش بود، به همکارم در شهرداری گفتم نمی شود این مغازه را برداریم و یک بار بگوییم یک مغازه را به نفع یک چنار خراب کردند؟! ما که پُز می دهیم تهران چنارستان است.

ما برای خیابان ولیعصر سندی تنظیم کردیم و فکر می کنم برای اولین بار میراث طبیعی را به کار بردیم. گفتیم این ها سرمایه های ملی و پز ماست. تهران میراث طبیعی، آئینی و معماری دارد.

در قدیمی ترین نقشه ها هم می بینید تمام گروه های ایرانی در تهران حضور داشته اند. با این تفاوت که وقتی در شهرهای خودشان هستند گاهی با هم دعواهایی دارند، ممکن است بین این شهر و آن شهر اختلافی باشد، ولی در تهران این اختلافات وجود ندارد. همین طور ادیان مختلف در کنار هم زندگی می کنند.

یک بار وزیری تابلویی برای ما آورد که اینجا مسجد داریم، کلیسا هم داریم، یک برنامه ای برای او چیدیم در خیابان سی تیر که برود بنیاد فارابی و در بین راه تلویحاً برای او توضیح دادم که ما اینجا آتشکده داریم. اتفاقاً آنجا موزه «آرداک مانوکیان»، کنار کلیسا روبه روی آتشکده است. آن موزه قبلاً مدرسه بود، زمانی که من در ارشاد بودم و آقای حاجی هم وزیر آموزش و پرورش بود، گفتیم مدرسه را موزه ارامنه کنند. واقعاً این موزه ارزشمند است و مخاطب زیادی دارد و احترام به یک قوم و یک آئین است. یادم هست وقتی یکی از این مکان های مقدس متعلق به یکی از ادیان را خراب کردند ، من در شورای شهر اعتراض جدی کردم.

باغ هایی که زرتشتی ها داشتند، خانه هایی که داشتند، مدرسه ای که دارند، نشان می دهد چقدر خدمت کردند.

یا آبادی عودلاجان به واسطه یهودیان تهران است.

ما حتی یهودی نمی گوییم، می گوییم کلیمی ها که در نسبت با کلیم الله است. من در مراسم فوت یکی از بزرگان یهودیان ایران که شرکت کرده بودم، یکی از یهودی ها که در آن جمع سخنرانی کرد به این نکته اشاره کرد و گفت در کشورهای اسلامی و کشورهای پیرامونی که انقلاب شد یهودیان را اخراج کردند، جز ایران. چند هزار سال پیش هم کوروش یهودیان را نجات داد.

ایران مأمن همه ادیان توحیدی بوده است

در دوره هولوکاست هم یک دیپلمات ایرانی به نام سرداری، برای آن ها پاسپورت می گیرد که به ایران بیایند.

از قدیم ایران مأمن همه ادیان توحیدی بوده است. تاریخ دوره کوروش، ساسانی و اسلامی و معاصر را هم که ببینید، این یک فرهنگ و تاریخ است و ربطی به سیاست و سیاستمداران هم ندارد. این روح ایرانی است.

گاهی اوقات تلویزیون آنقدر تشریفات و هیجانات را زیاد می کند که خود آن ها ناراحت می شوند. مرحوم پدر من روحانی بودند و در منطقه ای ساکن بودند که اقلیت های دینی هم آنجا بودند. یادم هست از موارد مبتلابه که پدرم می گفت این بود مراسمی که این ها برای شهادت حضرت عباس برگزار می کنند، می شود غذای آن ها را خورد؟ این جزو فرهنگ بوده است.

در مساجد سنتی تهران نوروز را جشن می گرفتند و سفره هفت سین می چیدند و هنوز هم هست. مساجدی که پُز هم نمی دهند که بگویند دوربین بیاورند، حتی اگر بخواهند بیاید شاید خواهش کنند که نیایند.

یک نفر از بستگان نزدیک ما بیماری داشت، گفته بودند شما برای حضرت مریم(س) نذر کنید. یعنی اینقدر احترام قائل بودند که می گفتند شما که مسلمان هستی برای حضرت مریم نذر کن تا مشکل شما حل شود. این چیزها در تهران و در ایران واقعاً یک شگفتی است. این ها هستند که دنبال امیرالمؤمنین(ع) رفتند. تهران نماد همهٔ این هاست. تهران جلوه ای از این فرهنگ و تمدن را در خودش دارد، با گروه های مختلف و ادیان و اقوام مختلف. اما اینکه اینجا یک موزه شود من یک پیشنهادی دادم. ما یک راستهٔ موزه ها را می توانیم به طور اولیه طراحی کنیم. این راسته می تواند یک سر آن کاخ گلستان باشد که ثبت جهانی شده و از سه ناحیه هم ثبت شده است. یک سر آن هم می تواند کاخ مرمر باشد.

در این محدوده خیلی موزه هست؛ موزه ایران باستان، موزه دوران اسلامی، موزه آبگینه، بالاتر یک موزه دیگر، رئیس دانشکده هنر دانشگاه تهران خانه خودش را تبدیل به موزه کرد و… من پیشنهاد دادم موزه ای برای آتش نشانی کنار میدان حسن آباد باشد. آتش نشان ها خیلی زحمت کشیدند و این موزه خیلی در تهران سابقه دارد. موزهٔ قرآن هست که در هیچ کجای دنیا موزه و کتابخانه بزرگی نیست که قرآن های ایرانی را نداشته باشد که این واقعاً امر عجیبی است.

خود ایران سبک قرآن نویسی، قرائت و اذان دارد. شما اذان مؤذن زاده را با تمام اذان ها در عالم مقایسه کنید، اذان سینمای ایران این اذان است چون مردم این اذان را می خواهند. حالا شما بروید ادای این و آن را دربیاورید. یا مقدمه این اذان را حذف کنید. این اذان بر اساس مقامات موسیقی ایرانی است. موسیقی ایران شروع، ورود، اوج و فرود دارد. تمام این ها در آن اذان وجود دارد.

یا ربّنای شجریان.

بله. ربّنای شجریان. این اذان، اذان ایرانی است، این قرآن، قرآن ایرانی است، متن آن که مشخص است مربوط به رسول الله(ص) است. ولی این با هنر و آرایه های هنری ایرانی تهیه شده است. خط آن ایرانی است، حتی تعداد سطرها مشخص است که این اثر ایرانی است و وقتی ما این ها را نادیده بگیریم، طبیعی است که مردم ناراحت می شوند. مردم دوست دارند قرآنشان، قرآن ایرانی با همان کرسی ها و تذهیب، تعداد خطوط و نحوه نگارش باشد. اذان آن هم همان اذان با همان مقدمات باشد.

ایران متفاوت است. ایران یک روایت خاصی را بیان می کند. عشقی که ایرانی ها به اهل بیت دارند در کجای عالم پیدا می شود؟ این ها را باید قدر بدانیم. این عشق و علاقه، نفی دیگران را نمی کند. ویژگی امیرالمؤمنین(ع) اینطور بوده و در نامه اش به مالک اشتر و نامه های دیگرش گفته به سنت های نیکو احترام بگذاریم و آن ها را احیاء کنیم.

تهران هم هرچه زودتر به آن رسیدگی کنیم بهتر است. بازار تهران را یادم هست آقای شیرازی ثبت کردند. من چهارده سال توفیق نمایندگی مردم تهران را داشتم، یکبار پیگیری کردم که شورا تعطیل شود آن هم زمانی بود که آقای شیرازی فوت شده بود. ایشان خیلی از بناها را کار کرده است. ما به ایشان می گفتیم شیخ المشایخ مرمت. درباره زبان های اروپایی و غیراروپایی و عربی و... اطلاعات وسیعی داشت. ما برای مراسم تشییع ایشان کاری هم انجام ندادیم، ولی شورای شهر را تعطیل کردیم که همه دسته جمعی در آن مراسم شرکت کنیم.

خدا آن ها را بیامرزد و به ما توفیق بدهد که پاسدار این فرهنگ و هنر و ادب و اخلاق و معرفت باشیم و هیچگاه از یاد نبریم که چه بزرگانی برای حفظ این سرمایه های معنوی و ملی و دینی ما تلاش کردند که ما به اینجا برسیم.

گفت وگو از: سرگه بارسقیان

نظرات

captcha